الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

725

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و جعفر بن محمد « 134 » گفت : عتبة الغلام « 135 » - شب [ را به سه ] نعره به آخر رسانيدى : چون نماز خفتن بگزاردى سر ميان دو زانو نهادى تفكر مىكردى ، و چون ثلثى از شب بگذشتى نعره‌اى بزدى ، پس سر ميان دو زانو نهادى تفكر كردى ، و چون دو ثلث شب بگذشتى نعره‌اى بزدى ، پس سر ميان دو زانو نهادى تفكر كردى ، و چون وقت سحر بودى نعره‌اى بزدى . و جعفر بن محمد گفت كه با يكى از بصريان اين حديث بگفتم ، گفت : در نعرهء او منگر ، در چيزى نگر كه ميان دو نعره بودى تا نعره زدى . و قاسم بن راشد شيبانى گفت كه زمعه نزديك ما ، و در محصّب « 136 » نزول كرده بود ، و اهل و دختران داشت ، پس برخاستى و شب دراز نماز گزاردى ، و وقت سحر به بلندترين آواز خود بگفتى : اى مسافرانى كه در راه خوابگاه ساخته‌ايد ، همه شب بخسبيد ؟ و بر نخيزيد و رحلت نكنيد ؟ پس مردمان از هر جانبي برجستندى : از يك طرف گرينده‌اى بودى ، و از طرف ديگر دعا گوينده‌اى ، و از طرف ديگر خواننده‌اى ، و از طرف ديگر وضو سازنده‌اى . و چون صبح بدميدى به آواز بلند بگفتى : عند الصّباح يحمد القوم السّرى ، اى ، نزديك صبح مردمان شبروى را بستايند . و يكى از حكما گفت كه خداى را بندگانند كه بر ايشان انعام فرمود پس ايشان او را بشناختند ، و سينه‌هاشان گشاده گردانيد پس ايشان او را اطاعت داشتند و بر او توكل نمودند و همه كارها به دو سپردند ، پس دلهاشان معدن صفا و يقين شد و خانه‌هاى حكمت و صندوقهاى عظمت و خزانه‌هاى قدرت . پس ايشان ميان خلايق مىآيند و مىروند ، و دلهاى ايشان در ملكوت مىگردد و به غيبهاى محجوب مىپناهد و باز مىآيد ، و با ايشان طرايف « 137 » باشد از لطايف فوايد كه هيچ واصفى آن را صفت نتواند كرد . پس ايشان در باطن كارهاى خود از خوبى چون ديبا باشند ، و در ظاهر از راه تواضع چون دستارهاى مبذول كسى را كه خواهد . و اين طريقى است كه بتكلف بدان نتوان رسيد ، و آن فضل خداى است كه آن كس را كه خواهد دهد . و يكى از صالحان گفت : در اثناى آن چه مىرفتم در بعضى كوه‌هاى بيت المقدس در واديى آن جا فرود آمدم ، آوازى شنيدم كه بلند شد و كوه‌ها آن را اجابت مىكرد به آواز بلند ، پس او را « 138 » متابعت كردم ، مرغزارى ديدم در آن درختها بر هم پيچيده و مردى در آن ايستاده اين آيت مىخواند و مكرر مىكرد : يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ، « 139 » گفت : آن گاه در پس او بنشستم تا سخن وى شنوم ، و او اين آيه را باز مىگردانيد ، در ميان آن نعره‌اى بزد و بيهوش در افتاد . گفتم : واى ، دريغا ، اين به سبب بدبختى من است . پس افاقت « 140 » او را چشم داشتم ، بعد از ساعتى به هوش آمد ، و از او شنيدم كه

--> ( 134 ) جعفر بن محمد الواسطي الورّاق ( زبيدى 10 - 132 ) . ( 135 ) عتبة ( بن ابان ) ، ( همان جا ) . ( 136 ) محصّب ، جايى ميان مكه و منا . ( 137 ) طرايف ، نوادر . ( 138 ) آواز را . ( 139 ) آل عمران 3 - 30 . ( 140 ) افاقت ، به هوش آمدن .